ویولت
ویولت
قالب وبلاگ

دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟ گفت: نه…..گفت دوستم داری؟….گفت:نوچ…..گفت:اگه بمیرم برام گریه می كنی؟؟؟…..گفت:اصلا….دختره چشماش پر از اشك شد….هیچی نگفت….پسره بغلش كرد و گفت:تو خوشگل نیستی زیاترین هستی….تو رو دوست ندارم چون عاشقتم….اگه تو بمیری برات گریه نمیكنم چون من هم می میرم…..

[ سه شنبه بیستم دی ۱۳۹۰ ] [ 15:15 ] [ محمد ] [ ]

۲۰ بار دیدمت . ۱۹ بار بهت خندیدم . ۱۸ بار به من اخم کردی . ۱۷ بار از دستم خسته شدی . ولی ۱۶ بار دیگه سعی کردم و ۱۵ جمله عاشقانه را ۱۴ بار به ۱۳ زبون و ۱۲ لهجه و ۱۱ روز و ۱۰ بار به کمک ۹ نفر به تو گفتم . اما تو ۸ بار قهر کردی . ۷ بار روتو از من برگردوندی و من ۶ بار برات مردم . ۵ بار قربونت رفتم و ۴ بار نازتو کشیدم . تا ۳ بار ناز کردی و ۲ بار خندیدی و جونمو به لب رسوندی و

 

هنوز  ۱ بارهم نگفتی دوستم داری.

[ سه شنبه بیستم دی ۱۳۹۰ ] [ 15:10 ] [ محمد ] [ ]

باید عاشق باشی تا معنی این عکسو بفهمی؟

اگه فهمیدی نظرتو بزار........

[ سه شنبه بیستم دی ۱۳۹۰ ] [ 14:59 ] [ محمد ] [ ]

آخرين گامهايم هديه به تو
به تو كه در پشت رنگين كمان آرزوهايم پنهان شدي
ميدانم
آري ميدانم كه براي يافتن تو كمي دير جنبيده ام
اما
با تمام وجود تو را و احساس عشق تو را احساس ميكنم

[ سه شنبه بیستم دی ۱۳۹۰ ] [ 14:50 ] [ محمد ] [ ]
 

 

برای شادی روحم صلوات ، لازم نیست ، فاتحه ام خوانده میشود اگر یک لحظه از من دلگیر باشی !

[ سه شنبه بیستم دی ۱۳۹۰ ] [ 14:48 ] [ محمد ] [ ]

یک سمت تویی و عشق : مرگی ساده / یک سمت جهان به قتل من آماده / می ترسم ! مثل بچه گنجشکی که / در دست دو بچه ی شرور افتاده .

[ سه شنبه بیستم دی ۱۳۹۰ ] [ 14:43 ] [ محمد ] [ ]

 بی تو من ...........

  پرم از شبای بی تو                    پرم از اما وانگار

تشنه لحظه ی نابه                    حس آرامش دیدار

پرم از خاطره های                      خیس بیقراری تو

خسته از قصه ی تلخ                  مونده یادگاری تو

دلخوشم به شعرایی                  که منو بتو رسوندن

منو از خودم گرفتم                     به مرزجنون کشوندن

خیلی وقته تنها نیستم               خیلی وقته تو باهامی

خیلی وقته عاشقانه                    تو دلیل گریه هامی

پرم از هوای پرواز                          پرم از عطر اقاقی

پرم از یه عشق زیبا                      خیلی خیلی اتفاقی 

[ سه شنبه بیستم دی ۱۳۹۰ ] [ 14:36 ] [ محمد ] [ ]

هرچه کردم ـ هر چه ـ آه انگار آرامم نکرد


بی‌تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد


دردِ دل با سایه‌ی دیوار آرامم نکرد


خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد


خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد


سوختم آن‌گونه در تب، آه از مادر بپرس


دستمالِ تب‌بُر نم‌دار آرامم نکرد


ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت


عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد

[ شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۰ ] [ 5:22 ] [ محمد ] [ ]

روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت



زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

[ شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۰ ] [ 1:36 ] [ محمد ] [ ]
Image Detail

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست

ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشاییست

[ شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۰ ] [ 1:4 ] [ محمد ] [ ]

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا منو دوست داری ؟ چرا عاشقمی ؟پسر گفت : نمی تونم دلیل خاصی رو بگم اما از اعماق قلبم دوستت دارم دختر گفت : وقتی نمی تونی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چطوری می تونی بگی عاشقم هستی؟ پسر گفت : واقعا دلیلش رو نمی دونم اما می تونم ثابت کنم که دوستت دارم دختر گفت : اثبات؟ نه من فقط دلیل عشقت رو می خوام . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش رو براش توضیح می ده اما تو نمی تونی این کار رو بکنی
پسر گفت:من دوستت دارم چون تو زیبایی
چون صدای تو گیراست
چون جذاب و دوست داشتنی هستی
چون باملاحظه و بافکر هستی
چون به من توجه و محبت می کنی
تو رو به خاطر لبخندت دوست دارم
به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد
چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت
پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت
:نامه بدین شرح بود
عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی تونم دوستت داشته باشم
دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی تونم دوستت داشته باشم
تو رو به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا الان می تونی بخندی ؟ می تونی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم
اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم
آیا عشق واقعا به دلیل نیاز داره؟
نه
و من هنوز دوستت دارم و عاشقت هستم

[ شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۰ ] [ 0:53 ] [ محمد ] [ ]

به تاوان کدامین جرم

تنم سنگ بلا خورده ،

سکوتم حرفها دارد

ببین درمن خوشی مرده،

ببین ای خوب دیروزی

کجابودم کجا هستم،

توکه درد مرا دیدی

ببین چه زود بشکستم؟

چه ها گفتند و نشنیدم،

بدی کردن و بخشیدم،

 زتیغ گریه  اشکم ریخت ،

ولی باز هم خندیدم

تماشاکن در این بازی،

شکوه مردنم زیباست

 

[ جمعه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۰ ] [ 22:53 ] [ محمد ] [ ]

وجودم تاریک است.

درست مثل رنگ خالص بدی

خبری از معجزه نیست

ناجی من فراری شده

از بس که کلاغ روی بام سیاه بود

سایه اش ارزان خود را به باد فروخت

حالا،هوا برایم سنگین است.

حتی،نگاه ستاره نیز سنگین است

چه کنم با قلب سیاهم؟!

که اگر اندکی روشن می نمود،

تو از ان نمی گریختی

اما ای کاش می دانستی

قلبم به خاطر شعله های جان گداز عشق سوخت.

م ان چیزی که تو دیدی خاکستر سیاهش بود

،نه وجودی که در اوج سیاهی عاشق مانده!

[ سه شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۰ ] [ 2:53 ] [ محمد ] [ ]
شکفتن هيچ گلي به زيبايي لبخند تو نيست ،

                              پس بخند تا گلها از شرم در غنچه بمانند ،

[ سه شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۰ ] [ 2:36 ] [ محمد ] [ ]
ديوارها هم عاشق مي شوند ،

يادگاري ننويسيد اگر قصد برگشتن نداريد .

 





 

[ دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۰ ] [ 2:8 ] [ محمد ] [ ]

 

در كویر خلوت دلم با لبانی تشنه راه دشواری را در پیش گرفتم

می دانم كه نیاز به جرعه آبی دارم تا خود را با آن سیراب نمایم

در قلبم غوغایی است غوغای عشق تو

نگاهت برایم همچون رودخانه ایی است كه هرگز درآن ركودی نیست

می خواهم كه مرا به حال خود وا مگذاری و مرا همیشه با خود همراه سازی

بگذار تا از احساسات شیرینت لبریز شوم

بگذار تا به وسعت قلب پرمهرت دست یابم

زلالی عشقت را از من مگیر، انشای چشمت را برایم بخوان

 تا با شنیدن آن سرشار از شادی شوم

[ شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۰ ] [ 23:50 ] [ محمد ] [ ]
✘ بعضی وقتا آدم عجیب دلش میخواد یکی بهش گیر بده ! ヅ ❥

 

✘ازش بپرسه کجایی؟؟ ヅ ❥

✘کجا میری؟؟ ヅ ❥

✘ کی میای؟؟ ヅ ❥

✘ زود برو خونه ! ヅ ❥

✘ رسیدی زنگ بزن ! ヅ ❥

✘ هوا سرده لباس گرم بپوش ! ヅ ❥

✘ تا دیر وقت بیدار نمون ! ヅ ❥

✘ حتی باهات قهر کنه یا باهاش قهر کنی ! ヅ ❥

✘ نازت رو بکشه ! ヅ ❥

✘ نصف شب بهت اس ام اس بده ! ヅ ❥

✘ بدونی تو بی خوابیاشم به یادته ! ヅ ❥

✘ باید یکی باشه نگرانت باشه ! ヅ ❥

✘ باید یکی باشه بهت بگه:مواظب خودت باش ! ヅ ❥

✘ آدم هی میخواد به روی خودش نیاره ! ヅ ❥

✘ هی بگه همینجوریم خیلی خوبه ! ヅ ❥

✘ ولی یه وقتایی دیگه نمیشه !دیگه نمیتونه ! ヅ ❥

✘ بعضی وقتا آدم حس میکنه میخواد یه حرفایی مثل همیشه بشنوه ! ヅ ❥

✘ یه حسایی رو دوباره تجربه کنه ! ヅ ❥

✘ دوس داره سرشو بزاره روی زانوی یکیو باهاش دردو دل کنه! ヅ ❥

✘ دوس داره یکی بغلش کنه بهش بگه من هستم نگران نباش! ヅ ❥

✘ دوس داره یکی دستشو محکم بگیره بگه مواظب خودت باش! ヅ ❥

✘ بعضی وقتا آدم دلش میخواد واسه یکی مهم باشه! ヅ ❥

همین.

 

[ شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 11:35 ] [ محمد ] [ ]
به سلامتی من 

 

↹ منی که الان↹

          ↙دلم گرفته↘

✧ و کسی نیست✧

↿ بگه چه مرگته↾

⬇منی که دلخوشیم⬇

  ◥شده دنیای مـــــجازی◤

◣منی که خوشی◢

      ⬆بهم نیومده⬆

    ↶منی که از همه↷

↞رو دست خوردم↠

   ✌منی که مرحمه✌

     دله اون شدم ولی

✨اون مرحم دلم نشد✨

       منی که با هر 

اهنگی زدم زیر گریه

✊منی که بغضمو✊

 جلوش قورت

 ندادم و 

  همش پیشش گریه کردم 

منی که پیش همه 

از همه شادتر

↩دیده می شم↪

   سلامتیه منی که کسی دوسش نداره

      ♨اره به سلامتی من

 

[ شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 11:15 ] [ محمد ] [ ]

مــــردان هـــم قــــلب دارنــــد . . .

 

فقط صدایش، یواش تر از صدای قلب یک زن است!

مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!

شاید نـــــدیـــــده باشـــــی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!

هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم، صدایم را کلفت تر میکنم... تا مبادا، لرزش دســــت هایم را ببینی!!!

مرد که باشی، دوست داری، از نگاه یک زن مــــرد باشی...

نه بخاطر زورِ بازوها بلکه به خاطـــــر...

تکیه گاه بودنت...

به خاطـــــر مرهم بودنت...

به خاطـــــر امنیت آغوشت...

به خاطر غرور بی انتهای مردانه ات...

به خاطر التماس نکردن و سر خم نکردنت...

[ پنجشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 22:8 ] [ محمد ] [ ]
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌

[ پنجشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 22:2 ] [ محمد ] [ ]

[ چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 17:55 ] [ محمد ] [ ]
عشق چیست؟ …

 

مادر گفت عشق یعنی فرزند.

پدر گفت عشق یعنی همسر.

دخترک گفت عشق یعنی عروسک.

معلم گفت عشق یعنی بچه ها.

خسرو گفت عشق یعنی شیرین.

شیرین گفت عشق یعنی خسرو.

فرهاد گفت: …. ؟

فرهاد هیچ هم نگفت.

فرهاد نگاهش را به آسمان برد؟ باچشمانی بارانی.

 

 میخواست فریاد بزند اما سکوت کرد!‌ میخواست

 

 شکایت کند اما نکرد. نفسش دیگر بالا نمی آمد!!!

 

 سرش را پایین آورد و رفت! هر چند که باران

 

 نمی گذاشت جلوی پایش را ببیند! ولی او نایستاد.

 

 سکوت کرد و فقط رفت. چون میدانست او نباید بماند.

 

 و عشق معنا شد.

 

[ چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 16:29 ] [ محمد ] [ ]
 

بعد از من

با موهایت هر کاری خواستی بکن؛

 

رنگشان کن - شانه شان کن - کوتاه شان کن...

حتی ژولیده رهایشان کن !

 

به من چه اصلا؟

 

فقط تورا بخدا

برای هیچ مردی بازشان نکن.

[ سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 10:51 ] [ محمد ] [ ]
دختری به کوروش کبیر گفت :‌ من عاشق تو هستم ! کوروش گفت من لایق شما نیستم لیاقت شما برادرم هست که از من زیباتر هست و اکنون در پشت سر شما ایستاده است دخترک به پشت سرش نگاه کرد اما کسی نبود ؛ کوروش کبیر به او گفت اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی

[ دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ ] [ 19:36 ] [ محمد ] [ ]
 
آدمـَڪ آخـَـر دُنيــآســــت بِخَنــــد 
 
آدمـَڪ مَرگــ هَميـטּ جآسـت بِخَنـــد 
 
دَسـت خَطے ڪه تـو را عـآشــق ڪـرد 
 
شوخےِ ڪاغـَـذے مآســت بِخَنـــد 
 
آدمـَڪ خـَر نشـَـوے گِريـــﮧ ڪُنے! !!
 
ڪُل دُنيـــا سـَـرآب اَســـت بِخَنـــد
 
آن خـُدايے ڪِه بـُزرگـَش خـوآنـــدے
 
به خـُـدا مِثـل تو تَنهـاســت ...!
 
فِڪر ڪُטּ فِڪرِ تـو اَرزشـمَنـد اَسـت 
 
فِڪر ڪُטּ گِريـــﮧ چِـﮧ زیبـآسـت بِخَنـــد
 
صُـبحِ فَردآ بِه شَـبت نیسـت ڪِه نیسـت 
 
تــآزه اِنگــار ڪِه فَــردآســـت بِخَنـــد
 
رآستے آטּ چِـﮧ بِه یــآدَت دادیـــم , 
 
پَر زَدטּ نیسـت ڪِه دَرجآسـت بِخَنـــد
 
آدمـَڪ نَغـمـﮧ ے آغــــاز نـَخــــوآن !!
 
بِه خـُـدا آخـَـرِ دُنـــیـآســـــت بِخَنـــد ...!!

 

[ یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ] [ 19:45 ] [ محمد ] [ ]
 

 

 

بامدادان آفتاب مشرقی   

تلخی روز دگر را جار زد

گوئیا فرهاد دل کوهی نداشت   

تیشه اش را بر در دیوار زد

 

پرتو نورش به چشمانم رسید   

یاد او ناگه درونم رخنه کرد

یا آنروزی که با لبخند خویش 

 این جوان ساده را دیوانه کرد

 

روز اول با تمام سادگی   

گفت با من دوستت دارم بدان

عشق ما چون عالمی بی انتهاست   

 شور عشقی که نمیگردد بیان

 

یاد آن روزی که در چشمان باد 

 گیسوانت را رها کردی دمی

رقص زلفت دیدنی بود آنزمان  

 شد پریشان مثل  رقص پرچمی

 

عزم رفتن داشت یار سنگدل    

دل بسی از رفتنش آشفته بود

بی تفاوت از کنارم می گذشت   

با صراحت از جدایی گفته بود

 

آن نگاه پاک و معصومت چه شد  

 عطر لبخندی که بر لب داشتی

کاش از من بر دلت شکی نبود   

 کاش من را ساده می پنداشتی

 

لابه لای حرفهایش کینه بود   

عشق او در وادی هوی و هوس

او گناهش آتش افکندن به دل  

من گناهم بی گناهی بود و بس

 

خوب یادم هست شام آخرش 

 کوله بار بیوفایی بسته بود

وای برمن،وای بر من ، دلبر لیلی صفت 

 کوزه یار دگر بشکسته بود

 

ذره ذره محو میشد صورتش 

 از غبار عکس روی پنجره

خنده دیگر بر لبش پیدا نبود  

 با خودش می برد صدها خاطره

 

ماه دیگر شب چراغ راه نیست   

جامه ای نیلی به روی آفتاب

روز و شب دیگر برایم ظلمت است   

همچو کابوسی ست در اعماق خواب

 

قطره های اشک بر چشمان من  

زیر شبنم های باران ناپدید

او خبر از چشم گریانم نداشت   

 کاش یکدم هق هقم را می شنید

 

زیر باران لرزلرزان گفتمش  

 نازنین ،روز جدایی زود بود

با تمسخرنیشخندی کرد و رفت   

حرف آخر بر لبش بدرود بود

[ یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ] [ 18:38 ] [ محمد ] [ ]
این ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺧﻮﺩﺷﻮﻧﻦ
اونایی که موهاشون رو رنگ نکردن
ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺧﺮﻭﺍﺭ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ و با حجب و حیا هستن
ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ میگن مدل ماشینت مهم نیست
ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ Miss نمیندازن و گدایی شارژ نمیکنن

ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﻼﺱ ﺍﻟﮑﯽ ﻧﻤﯿﺰﺍﺭﻥ

ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ که هیچوقت یه جای عمومی بلند نمیخندن و همیشه باهات مهربونن
ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ که باید ساعت 8 شب خونه باشن
ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ که حاضرن باهات بیان یه ساندویچی ساده
ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ که با مردای دیگه بگو و بخند نمیکنن

اینا میخان خرت کنن که بری خواستگاریشون

حرفه ای شدن کصافطــــــــــــــــــــــــــــــا :)))

 

 

[ یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ] [ 18:5 ] [ محمد ] [ ]

گفت : میخوام برات یادگاری بنویسم

 

گفتم : کجا ؟

 

گفت : روی قلبت

 

گفتم : باشه،بنویس تا همیشه یادگاری بمونه

 

یه خنجر برداشت

 

گفتم : این چیه ؟

 

گفت : هیس

 

ساکت شدم

 

گفتم : بنویس چرا معطلی ؟

 

خنجر رو برداشت و با تیزی خنجر نوشت

 

دوستت دارم دیوونه

 

اون رفته

 

خیلی وقته

 

کجا ....؟

 

نمیدونم

 

اما .......

 

 

هنوز زخم خنجرش رو 

 قلبم 

 

مونده

 

 

[ شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ ] [ 14:43 ] [ محمد ] [ ]

گفت : میخوام برات یادگاری بنویسم

 

گفتم : کجا ؟

 

گفت : روی قلبت

 

گفتم : باشه،بنویس تا همیشه یادگاری بمونه

 

یه خنجر برداشت

 

گفتم : این چیه ؟

 

گفت : هیس

 

ساکت شدم

 

گفتم : بنویس چرا معطلی ؟

 

خنجر رو برداشت و با تیزی خنجر نوشت

 

دوستت دارم دیوونه

 

اون رفته

 

خیلی وقته

 

کجا ....؟

 

نمیدونم

 

اما .......

 

 

هنوز زخم خنجرش رو 

 قلبم 

 

مونده

 

 

[ شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ ] [ 14:43 ] [ محمد ] [ ]
به نام فریاد رس دل های خسته
خیلی سخته سعی کنی چیزی که توی دلته به زبون بیاری یا بنویسی
ساعت ها فکر کنی
به این که چی بنویسی که دلت یه خورده سبک بشه ، هی بنویسی و هی پاک کنی
سخت تر اینکه نخوای با خوندن نوشته هات کسی اذیت بشه
اما چیکار کنم
حرف رو باید زد ، درد رو باید گفت ...
باید گفت تا از این سنگینی دل کم بشه

 

نمی دونم
نمی دونم تا حالا شده انقدر توی فکر باشی
که موقع قدم زدن یهو به خودت بیای و ببینی راه رو گم کردی !
این اتفاق خیلی واسم می افته
تنها جایی که به ذهنم میرسه اینه که بیام به کلبم
میام توی کلبه میشینم یه گوشه ، زانوهامو بغل می کنم و شروع می کنم به گوش دادن حرف دلم
صدای باز شدن در کلبه که میاد سرمو میارم بالا
می بینم دل هایی توی کلبه هست که سنگین تر از دل منه
ترجيح ميدم در مقابل اونا سكوت كنم گوش بدم به حرفاشون تا سبک بشن
حالا اگه شنیدن این حرفا به سنگینی دل خودم اضافه کنه ، مهم نیست
سكوت رو به لبام برچسب می زنم ، خودمو فراموش میکنم و گوش میدم به حرف دلشون ...
توی این دنیا با آدمهای رنگیش
تنها موندن ، بهتر از اینه که با هر کسی باشی و بازیچه بشی
همه چیز شده یه بازی ، یه عادت
دوست داشتن ، عشق همه اینا شده بازیچه دست دختر پسرا
پیشنهاد می کنم تنهاییتون رو پیش فروش نکنید
صبر کردن ، معجزه می کنه
فصلش که بشه ، تنهاییتون رو به قیمت میخرن ...
منتظر نباشید کسی بیاد که دنیا رو به شما بده
از خدا بخواید ، کسی رو بهتون بده که دنیا رو باهاتون عوض نکنه ... !

[ شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ ] [ 13:25 ] [ محمد ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblogm-them :.
درباره وبلاگ

امکانات وب
بک لينک